1BaseSar.jpg ___________________
-

http://kimiafalah.blogfa.com/post/5 برگی از وبلوگ پژوهشگر: دکتر کیمیا فلاح « دوبی »

ما دراین مدت طولانی (از ابتدای ظهور انترنت )که این وبسایت را راه اندازی نموده ایم وطی آن « طب دنسروخ » روش ابداعی پرفسور خورسند، را به مردم معرفی کرده ایم تاکنون متاسفانه چندین بار وبسایت بزرگ ما بهم ریخت وقسمتهائی و نیز اطلاعات ذیقیمت گزارشات شفایافتگانمان را از دست دادیم، و حالا که برخی از آن گزارشات را در وبلاگ دیگران می بینیم، خوشحال میشویم که میتوانیم برخی از آنان را از این طریق بدست آوریم، که نمونه زیر یکی از آن موارد است. سیما



تاريخ : پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۱ | 0:30 | نویسنده : کیمیا فلاح



از دکتر کیمیا فلاح:

نظرات و گزارش بیمارانی که غذادرمانی را بعنوان راه شفا انتخاب کرده اند و نظرات و گزارش آنها! همانطور که در ادامه خواهید دید ،شفا یافتگان به شیوه غذادرمانی پرفسور خرسند از

همه قشری هستند، حتی پزشکان و استادان دانشگاهها، ولی فقط عده خیلی کمی از آنها با شهامت اعلان مینمایند که تجربه عملی خود را بگوش جهانیان برسانند و مردم را از آنچه نصیبشان شده است

سخاوتمندانه آگاه کنند که باید از همه آنها صمیمانه قدردانی کرد، باشد این قدمهای آهسته ولی محکم این عزیزان شفایافته، راه روشنائی و امید را بر بیمارانی که هم اکنون بی خبر از این

روش هستند و در روشهای نامطمئن دیگر، روزگار را به سختی و زجر سپری میکنند و منتظر مرگ نشسته اند،روشن کند. سخنان و نظرات این دوستانی را از زبان خودشان می خوانیم:

ملیکا

ملیکا کودک 6 ساله ، سرطان

Aml ملیکا كودكي 6 ساله كه مبتلا به سرطان خون از نوع اين كودك در بيمارستان محک تهران، که یک بيمارستان بسیار مجهز درخاورمیانه و خيريه است بستری شد. متأسفانه

طبق روال سمی درمانی رايج و مرگ‌آور چون در عرض يك ماه دختر ما را تحت 19 بار شيمي‌درماني قرار دادند. كودكي كه در ابتدا با ظاهري سرحال و پرجنب و جوش به بيمارستان وارد شده بود، به

امیداینکه از آن هم بهتر شود، پس از يك ماه وزن ایشان از 18 كيلو به 14 كيلو تقلیل رسيده و پوست استخوان شده و بدحال که توان حتی غذاخوردن را هم نداشت و لب به هيچ غذايي نزده و

افسرده و رها شده در سكوتي غمگين، يكماه كامل را روي تخت بیمارستان بی حرکت دراز كشيده و توان راه رفتن در او فراموش شده و حتي متاسفانه كنترل دفع نيز در او از بين رفته بود كه

خانواده را مجبور به پوشك گرفتن يك كودك 6 ساله كرده بود. خواننده گرامی خوب توجه کنید این کودکی که بعدا به روش غذادرمانی پرفسور خرسند آنهم اینترنتی و از راه دور خیلی ساده و راحت

درمان میشود و به زندگی برگشت داده شد و همه مارا شادمان میسازد. ولی در ان يكماه وحشتناك بستری در بیمارستان خیلی مجهز محک تهران، با آن سرمایه هنگفت، بطور روزانه به اين كودك كيسه

كيسه خون و عناصر خوني مثل پلاكت تزريق ميكردند که درمان که هیچ، تا لااقل زنده بماند!!. در اين زمان عفونت‌ها در او شكل گرفته و سرفه‌هاي بسيار شديد كه ناشي از عفونت و خونريزي ريه‌ها

بوده است در كودك ظاهر ميگرد و هرچه بیمارستانیها البته به روش سمی خودشان، بیشتر تلاش میکردند این طفل معصوم هم بیشتر مریض میشد و درآستانه مرگ میرفت تعداد دفعات شیمی درمانی به 19

بار رسید و 19 بار سمی درمانی اورا بسیار نحیف کرده و معده و طحال كودك بزرگ شده فاسد شد و ظاهری شكم او بشدت برآمده شده به شكلي كه پوست گنجايش نگهداري شكم را بسختي داشته است كودك

پس از دو روز بستری در بيمارستان، با افت شديد گلبول سفيد كه به100 رسيده (WBC) بود مواجه شده و در اين حين معده او بشدت خونريزي كرده و در نتيجه كودك را به بخش ICU بيمارستان منتقل

كردند. كه در اين زمان تنها كاري كه پزشكان مي‌توانستند انجام دهند عبور شلنگ از راه بيني كودك به معده او و خارج كردن خون‌آبه‌ها بوده است. كودك 19 روز را در شرايطي بسيار بد با سرم‌ها

و شلنگهايي كه به او وصل بوده بسر ميبردو از آن بدتر حتي دست و پاي كودك را به تخت مي‌بستند تا حركت نكند. پس از گذشتن از اين وضعيت و در شرایط بسیار بد، پزشكان يك هفته به اين كودك

مرخصي ميدهد تااو را به منزل بياورند(و احتمال میدادند که این آخرین دیدار با کودک دلبند است) خانواده اين كودك كه قبل از بستري كردن کودکشان در بيمارستان، توسط يك دوست درباره

پرفسور خرسند شنیده بودند از درمان صحيح غذادرماني آگاه شده بودند اما تا آن زمان بهره نگرفته بودند ولي متأسفانه در اثراعتماد عمیق به بیمارستان مجهز و نیز ترديدهايي كه به روش

غذادرماني درمقابل بیمارستانی داشته‌اند و اينكه چطور ممكن است بيمارستاني با آن تجهيزات و پزشكان متخصص و فوق تخصص جهانی و آن همه ابهت ظاهري و برخوردار از جديدترين تجهيزات به‌روز

دنيا برخوردار بوده و به گفته خودشان در خاورميانه هم بي‌نظير است، نامطئن‌تر از يك روش ساده اما معجزه‌گر غذادرماني به روش پرفسور خرسند ميباشد. ولي با گذشت ان دوماه بسيار وحشتناك و

تجربه تلخي كه از وخيم‌تر شدن حال و روز كودكشان داشتند و اينكه شاهد بودند در اين دو ماه، 23 كودك سرطاني هم سن و سال ملیکا در ان بيمارستان با شيمي‌درماني به كام مرگ رفته‌اند، ديگر

راضي به بازگرداندن كودكشان به بيمارستان وشیمی نادرمانی بیستمین بار یا شروع دورة دوم شيمي‌نادرماني نشدند و به خواست خدا و همت خودشان در وبسایت مطب غذادرمانی انترنتی پرفسورخرسند

ثبت نام نمودند و پرونده غذادرماني كودك را زير نظر پروفسور خرسند تشكيل داده و درمان صحيح را بطور انترنتی و از راه دور، شروع كردند. پس از گذشت فقط دو هفته از غذادرماني، بهبودي‌هاي

كودك بصورت تصاعدي روز به روز افزايش يافته و بطور معجزه‌آسا و باورنكردني، آن كودك رنجور که توان راه رفتن نداشت و توان کنترل ادرار و مدفوع نداشت و توان حتي حرف زدن نداشت و نميزد و

نمي‌توانست روي پاي خود بايستد. با وجود اينكه فقط دو هفته از غذادرماني او ميگذرد،و فقط دو هفته توصیه های غذائی پرفسورخرسند را اجرا کرده بودند، شاد است و مي‌خندد و ميتواند دوچرخه

سواري كند. سرفه‌هاي شديد بطور كلي در او محو شده‌اند و تمامي علائم و شرايطي كه پروفسور خرسند در طي درمان براي كودك پيش‌ بيني مي‌نمودند، يك به يك در sاو ظاهر شده و كودك معصوم

به زندگي بازميگردد. آري بهتر بود كه از ابتدا هرگز به بيمارستان برده نميشد و انقدر رنجهاي گوناگون و دست ‌و پنجه نرم كردن با مرگ سراغش نمي‌آمد. پس از گذشت 40 روز غذادرماني

تغييراتِ عالي كه به لطف خدا و راهنمايي‌هاي پرفسور خرسند در كودك پديدار شده است به شرح زير است: ـ‌ در بيمارستان و پس از ترخيص افسردگي شديد و حالتهاي عصبي داشته و حتي حرف هم

نميزد و اكنون سرزنده و شاد و آرام است و از صبح تا شب آماده همه نوع بازي و تحرك است. ـ قبلا کودک اصلا توانایي راه رفتن نداشت بطوریکه راه رفتن كودك كاملاً فراموشش شده بود ولی

امروز و هماکنون خوشبختانه راه رفتن كامل و بدون نقص است و ميتواند دوچرخه سواري كند و برقصد و اصرار كند كه حتی به كوه برويم. ـ وزن او در بيمارستان 14.5 بوده و اكنون

از 17.5 هم بيشتر شده است. ـ در ابتدا تبهاي شبانه داشته و اكنون دماي بدن نرمال است. ـ كودك در ابتدا آنقدر ناتوان بود که هيچگونه كنترلي در ادرار و مدفوع نداشته و مجبور به

استفاده از پوشك بود. ولي اكنون با اينكه عمل دفع در او بيشتر شده، خودش به دستشويي ميرود. ـ سرفه‌هاي شديدي كه دچار آن بوده بكلي برطرف شده است. ـ زبان كودك در ابتدا كاملاً

بار بسته بود، و غیر نرمال بود اكنون كاملاً بار زبان برطرف شده و نرمال است. ـ كودك زردرو و غمگين، اكنون بانشاط شده و خون زير پوست كودك ظاهر ميباشد. ـ شكم كودك كه در ابتدا

از بیماری و عوارض شیمی درمانی بزرگ بوده، اكنون حالت طبيعي باز گشته است. ـ موهايي كه در بیمارستان ریخته بود و طاس شده بود و ابرو هم نداشت در ابتدا حتي جوانه نزده بودند

اكنون همگي بيرون آمده و در حال رشد ميباشد. ـ در بيمارستان پهلوهاي كودك ورم كرده بود كه اكنون پس از فقط 40 روز غذادرماني بكلي برطرف شده است. ـ كبودي ناخنها از بين رفته

است. ـ كليه دردهاي بدن كه در طي شیمی درمانی حادث شده بود، كاملاً برطرف شده است. ـ آزمايشات كامل خون از كودك گرفته شده و غذادرمانی به روش پرفسورخرسند انچنان اورا شفاداده

است که به گفته خود پزشك آزمایشگاه آنچنان کودک شفا یافته مه انگار اين كودك هرگز بيمار نبوده و مغز استخوان او در سلامت‌ترين شرايط ممكن قرار دارد. ـ هموگلوبين كودك در قبل از

بروز بيماري و حتي با تزريقهاي خون، هرگز از 10 بيشتر نميشده ولي در آزمايش امروز او به 14 رسيده است. ـ پلاكت‌سازي در كودك در نرمال‌ترين وضعيت ممكن قرار دارد و 307 هزار است.

كه حتي با تزريق‌هاي مصنوعي بيمارستان هم به اين وضعيت نرسيده بودکه اکنون بدنشا تولید میکند. ـ و .... خداي بخشنده را شكر كه فرصت دوباره درمان صحيح پروفسور خرسند عزيز را به

خانواده اين كودك داد. چه بسا در همين حين كودكان ديگري كه توسط اطلاع رسانی اين خانواده به اين روش درمان دعوت شدند، در اثر ترديدهاي خانوده‌هايشان ديگر فرصت دوباره نداشته و

داغ از دست دادن كودك معصوم و حسرت فرصت‌ها را در دل باقي‌ گذاشتند. و چقدر رنج‌آور است كه هميشه زود دير ميشود. آشنايي با روش بي‌نظير غذادرماني كه هم‌آهنگ با آفرينش خدا است و

همچنين درمان اين كودك يكي از بهترين هديه‌هايي بود كه از پروردگار گرفتيم. جناب پروفسور خرسند بطور علمي ثابت كردند كه خدا درمان همه دردها را از قبل در وجود ما انسانها

برنامه‌ريزي كرده است و ایشان این راز بزرگ را کشف کرده اند و عملا به اثبات هم رسانده اند. فقط باید مثل پرفسورخرسند درست تشخیص داد که چه چیزی را بیماری بدانیم و چه چیزی را

فعالیت خوب بدن بشناسیم و اشتباها با ان مبارزه نکنیم پروردگار را شكر از اين اعجازي كه در وجود انسان نهاده است و سپاس از پروفسور خرسند، طبیب مهرباني كه اين نعمتها را بر

ما شناسا نمودند. از طرف خانواده ملیکا امیدواریم روزی افتخار زیارت ایشان و افتخار میزبانی این مرد بزرگ تاریخ ساز که با کشف انقلابی خود، جان مردم را نجات میدهد، را پیدا

کنیم ملیکا حین « غذادرمانی » با خبر شدیم که پرفسور خرسند با خانواده ملیکا و نیز خانواده رجبی که موجبات این ارتباط کامپیوتری را فراهم نمودند ملاقاتهائی داشتند، کودک

نجات یافته، تا پرفسورخرسند را شناخت، به پایش افتاد، و از خوشحالی از ایشان دور نمیشد!!!

حـنـا بقلم خودش

خودارضائی مـزمن حـنـا بقلم خودش

عفونت- افسردگی- افکارخودکشی-دوری از مردم - حسد زیادی و ... حنا بیماری ها: بکارت، افسردگی،خودارضائی، لرزش دست، ریزش مو، کم سوئی چشم، عفونت

تناسلی،بی حوصلگی، فراموشی، چاقی، نوامیدی،احساس پوچی، کینه و نفرت و حسد و ناسپاسی، تنفر، تمایل شدید به خودکشی، گریه دائمی، همه مزمن16ساله Saturday, 15 August 2012, 14:04

با عرض سلام و ادب خدمت آقای « پرفسور خرسند غذادرمانی - هلند ». من این متن را از صمیم قلبم برای سپاسگزاری از استاد بزرگوارم به این عزیز تقدیم میدارم به نام یکتای بی ه

متا خدای بزرگم هم اکنون که این متن را می نگارم تو سلامتی ام را با دستهای توانای پزشکم به من ارزانی داشته ای من هیچ گاه باور نمیکردم که روزی دستانم را به دستان کسی گره

بزنی که نجات بخش زندگی ام باشد و حالا به شکرانه آن هر روز مینویسم هر انچه را که بر من گذشته است تا یادم بماند که چه بوده ام و چه دوران سختی را پشت سر گذاشته ام و حالا به

لطف این عزیز چه دنیای زیبایی دارم مینویسم که یادم بماند که تو چه لطف بزرگی در حق من کرده ای که او را در برابرم قرار داده ای ویادم بماند که چه کسی مرا از این گرداب بیرون

کشیده است. و دفترم را به نامه سپاسگزاری از پزشکم می آرایم . و آن روز که با تو ای استاد بزرگم اشنا شدم و تو به دستان خودت پرونده پزشکی ام را تشکیل دادی اولین روز آرامش

در زندگی ام بود و کم کم زندگی ام به نور علم تو روشن و روشن تر میشد زندگی من که رنگ زنده بودن ,عشق , شادی و سرزندگی را از خود باخته بود و با راهنمایی های دلسوزانه تو بود

که رنگ زیستن را به خود میگرفت و تا آنجا پیش می رفت که روشنایی بخش تاریکی جانم شدی .ظلمتی که تمام وجودم را فرا گرفته بود از کینه و نفرت و حسد و ناسپاسی گرفته تا خود کشی

به خاطر از دست دادن سلامتی ام(بکارتم) که تمام دلیل زنده ماندن هر فردی است و هر روز مرا ضعیف تر و ناتوان تر میکرد از آن روز هر گاه در خیابان قدم میزدم یا به فکر فرو

میرفتم حس قشنگی داشتم حس اینکه کسی در آن سر دنیا دکتری که کیلومترها با من فاصله دارد برای سلامتی ام تلاش میکند وقت میگذارد ,ابراز نگرانی میکند برایم نسخه مینویسد و با

تمام وجودش کارهایم را پیگیری میکند حال آنکه چندین پزشک و مشاور در نزدیک خودم دست رد به سینه ام زده بودند و مرا نا امید و افسرده تر به حال خود رها کرده بودند خدایا تو

میدانی که من از سه دوره زندگی که حالا در دوره دوم آن به سر میبرم تنها یک دوره را حس کردم و بی آنکه زیبایی های پاک ولطیف کودکی, مهربانی هایش ,سادگی هایش, بازی های کودکانه اش ,

و قلب به دور از کینه و حسدش را حس کنم وارد دنیای نا پاک بزرگی شدم و اینقدر در آن غرق شدم که تمام زیبایی هایم را بر باد دادم بی آنکه بدانم چه بر سرم خواهد امد(خودارضائی مزمن

و شدید تا پاره شدن بکارت.) وقتی در این دنیای ناپاک به زمین خوردم و توان برخاستن نداشتم تو ای پزشک عزیزم با دستان توانمندت دستم را گرفتی و رسم زیبا زیستن زیبا دیدن و تلاش

کردن در کنار سلامتی ام رابدون هیچ چشم داشتی به من ارزانی داشتی وکلام زیبا و امید بخش تو همچون نسیمی روح خسته ام را نشاط بخشید. تو به من آموختی که عشق ورزیدن عشق به یک فرد

نیست بلکه عشق به نجات جان کسانی است که در طوفان زندگی همچون (گذشته)من زمین خورده اند . وزبان عاجز من توان سپاسگزاری از این همه محبت تو را ندارد پس تنها میتوانم از راه

دور بر دستانت بوسه بزنم و از ته قلب بگویم سپاس خدای بزرگم از اینکه استاد و پزشک بزرگواری همچون او را در برابرم قرار دادی تا مرا از دو قدمی خودکشی نجات دهد مرا از دنیای

ناپاک ذهن و جسمم نجات دهد و از خود کشی و هزاران گناه نا بخشودنی دیگر رهایی بخشد تو را سپاس میگویم و از تو قدرتی میخواهم که بتوانم حق سپاسگزاری از این استاد مسلم و عزیز را ادا کنم .

حنا-25 مرداد 1391 - اینهم نامه دیگری از ایشان که قبلا ها فرستاده بودند و ما بدلیل تراکم کارهای روزانه مان، فرصت حتی خواندنش را هم پیدا نکرده بودیم ولی حالا برای

علاقمندانی که این سرگذشت را دنبال میکنند در اینجا هم میاوریم: FROM: Hana TO: GD Tuesday, 17 July 2012, 23:14 من این مقاله را صرفا جهت سپاسگزاری از پرفسورخرسند و خدمت

به « علم نوپای غذادرمانی » ایشان تقدیم میدارم. لطفا این سرگذشت مرا برای آگاهی مردم و بویژه مریضانی که همچون گذشته من هستند و هماکنون نوامید و شاید درصدد خودکشی باشند در



وبسایت خوب خودتان درج کنید . سپاس مخصوص خدایی که پروردگار جهانیان است من دختری 25 ساله هستم که از حدود 7 سالگی نادانسته و بر اثر یک بازی کودکانه خود ارضایی را

شروع کردم و انرا در ردیف بازیهای بچه گانه ام قرار دادم و جزو جذاب ترین بازیهایم شد تا انجا که تمام فکر و ذهنم را به خود مشغول کرد و دایما حتی در هنگام خواب در مدرسه در

پارک هنگام بازی با عروسک هایم هم به این موضوع فکر میکردم و به دنبال خلوتی برای ان کار میگشتم و نمیدانستم که ضعف روحی و احساساتی , کم حرفی من از ان ناشی میشود اما چون

هنوز بچه بودم و بیماری زیاد در من ریشه ندوانده بود متوجه اش نبودم در مدرسه و سر کلاس دایما استرس داشتم و زیاد برای درس خواندن وقت میگذاشتم اما بازده درسی من کم بود و به

نسبت تلاشم ،نتیجه نمیگرفتم هر چه بزرگتر میشدم بدنم سست تر و فکرم ازرده تر میشد و دغدغه فکری من بیشتر از قبل میشد من با این خصلت خو گرفته و با ان رشد میکردم و به جای انکه

قویتر و تواناتر بشوم هر روز از لحاظ روحی ضعیف تر میشدم تا انجا که در دوره راهنمایی اولین اثرات سوء این بیماری را در خودم دیدم وان کم سو شدن چشم هایم بود و باز به کار

خود ادامه میدادم غافل از اینکه این اثرات بیماری است که هر روز و هر روز مرا بیشتر در خود غرق میسازد و چشمان زیبایم را کم سو میکند و توان دستهایم را میگیرد و انها را

میلرزاند و مرا در خود فرو میبرد در مدرسه حتی قدرت پرسیدن یک سوال را نداشتم و همیشه کم رو و خجالتی بودم وهمیشه به دنبال جای خلوتی میگشتم با بچه ها اردو نمیرفتم و از

خندیدن و در جمع بودن لذتی نمیبردم دایما سرم در کتابهایم بود و چون فکرم ازرده بود و غافل از تفریح روحم شده بودم خوب نتیجه نمیگرفتم و این موضوع هم به مشکلم اضافه میشد و

از شکست های پی در پی ام افسرده میشدم .وقتی وارد دبیرستان شدم دوباره به فکر تلاش افتادم و سرم را در کتابهایم فرو کردم و از تفریح سلامتی و نشاط غافل و خودم و زیباییهایم,

چشمهایم که هر روز نمره اش را میشمردم و موهای زیبایی که در کودکی داشتم و حالا دست شمار شده بودند غافل شدم و وقتی با تلاش زیاد و نتیجه نا مطلوب به ناچار وارد رشته ای شدم که

به آن علاقه ای هم نداشتم باز هم افسرده تر شدم و همچنان به کارهای بچگی ام ادامه میدادم تا اینکه در ترم دوم دانشگاه به یکی از پسرهای دانشگاهمون علاقه مند شدم و این یک شروع

بود برای فکر به درمان اما نه با دارو و غذا بلکه تنها درمان روحی انقدر دوست داشتم که مثل آن پسر پاک بشوم که شروع کردم نمازم را سر وقت خواندن و نماز شب خواندن و کم کم

اراده ام قوی شد ومن تازه انجا بود که متوجه مضرات این مریضی که مرا درگیر کرده بود وهیچ راه گریزی از آن نداشم میشدم و حسرت زیباییهایم را میخوردم اما این خوشی و سلامتی تنها

یک سال طول کشید و من در یک اتفاق و ناگهانی دیگر آن پسر که هیچ وقت از عشق من به خودش چیزی نفهمید و هیچ گاه با هم حرف نزدیم را دیگر ندیدم و هر روز به خودم امید میدادم که

دوباره او را خواهم دید اما نه گویا واقعیت چیز دیگری بود ومن او را حتی یک بار دیگر هم ندیدم و از آن پس دوباره افسرگی من شروع شد و هر روز کار من گریه کردن شده بود و برای

تسکین روحم دوباره به این کار رو آوردم نکته جالبی که اینبار برایم پیش امد کم سو شدن چشمانم بدون اینکه نمره چشمم تغییری بکند دائما به دکتر مراجعه میکردم و دکتر به من

میگفت نمره چشمت همین است اما من با این نمره تار میدیدم و آن موقع متوجه نبودم که بعد از یک سال سلامتی حالا که به این کار دوباره رو اوردم این علت تاری دید من است و میدانم

که من چون تنها درمانم روحی وشخصی بود دوباره این مریضی به من رو اورده تا آنجا پیش رفتم که یک روز که خیلی عصبی و ناراحت بودم و دوباره از روی عادت میخواستم ان کار را بکنم

به نظرم امد که خیلی دیر ارضا میشوم و این مرا عصبی تر میکند این بار با همه دفعه های قبل فرق داشت و من متوجه شدم که به خودم اسیب زدم(از من خون آمد) من آنروز خیلی گریه

کردم اشکم بند نمی امد و تمامی نداشت و من تازه آنجا بود که بعد از سرچ کردن در اینترنت متوجه وجود پرده بکارت شدم و برای معاینه پیش دکتر رفتم، همیشه کارهایم را پنهانی

انجام میدادم و هیچ وقت نگذاشتم خانواده ام چیزی از مریضی و مشکل(خون و پرده بکارت) من بدانند وافسوس که زمان را از دست دادم وقتی دکتر مرا معاینه کرد به من گفت تو کاملا اسیب

دیده ای و اگر بخواهی ازدواج کنی (پرده نداری) باید پرده ات را ترمیم کنی من از دکتر آدرس کسانی که ترمیمم کنند پرسیدم، آدرس یک ماما رادادند و به آنجا (برای جراحی پرده بکارتم)

رفتم متاسفانه در ساختمانهای قدیمی و کثیف در پایین شهربود یک سری ماما که درامد اصلی آنها از همین راهها تامین میشد نه آنچه که واقعا پشت در مطب نوشته شده است من با آنها صحبت

کردم آنها گفتند که هزینه درمان چیزی در حدود 500 یا 600 هزار تومان خواهد شد که البته جراحی در مطب و غیر قانونی است و باید در مطب های غیر بهداشتی آنها انجام بگیرد( من محصل که

نمیخواهم کسی از رازم باخبر شود، این پول هنگفت را که نداشتم) آن شب که خیلی سردرگم و پریشان بودم از آن ساختمان بیرون آمدم گریه میکردم و بخودکشی فکر میکردم، دقیقا ماه محرم بود و

خیابانها سیاه پوش بودند من در تمام مسیر برگشت به خانه اشک میریختم و از صاحب این ماه میخواستم که مرا که از روی جهل و نادانی به خودم آسیب زده ام نجات دهد و کار مرا به دست این

جراحان و پزشکان که با دختران بیچاره ای همچون من چه خواهند کرد وچه برخورد بدی دارند و به ما به چشم یک انسان بی ارزش نگاه میکنند نیندازد .من حتی یک ثانیه هم نمیتوانستم یه جراحی

فکر کنم آن هم بدون در جریان گذاشتن خانواده و با توجه به اینکه توان مالی آنرا هم نداشتم و دایما با خود زمزمه میکردم :اگر بعد از عمل جراحی دچار عفونت یا بیماریهای جبران ناپذیر

خونی شوم که دیگر هیچ راه برگشتی ندارم و ابروی من هم خواهد رفت و همه میفهمنند حداقل این طور میتوانم بهانه ای برای ازدواج نکردن پیدا کنم راههای زیادی به ذهنم میرسید که در صدر همه

انها خودکشی بود آره خودکشی بهترین و ساده ترین راه است حداقل این طور کسی چیزی نمیفهمد تمام آن مدت واقعا فکر میکردم که من به زودی خواهم مرد و دایما کابوس میدیدم و در خواب اشک

میریختم و وقتی از خواب بیدار میشدم گریه میکردم و احساس میکردم نمیتوانم این مشکل بزرگ را به تنهایی به دوش بکشم و از پس درد و رنج آن بر نمی ایم خلاصه اینکه یک سال من با افکار خود

کشی سپری شد و در تمام این مدت هم چون امیدی به ادامه زندگی نداشتم باز خود ارضایی میکردم و میگفتم حالا که من خوب نمیشوم پس به چه امیدی خود ارضایی نکنم چه فایده از این زندگی اگر

ادامه نداشته باشد یا پایان تلخی داشته باشد اگر نتوانم مثل هم سن وسالهای خودم با کسی که مرا دوست داشته باشد و پشتیبان من باشد ازدواج کنم پس چرا ادامه به این زندکی بدهم این ترم

ترم هفت دانشگام بود که به خاطر تدریس زیبای یکی از استادام به رشتم علاقه مند شدم و چند ماهی بود که کمی به آینده فکر میکردم اما این آینده برایم کوتاه بود و من دقیقا بعد از ماه

رمضان پارسال بود که مریضی ام به طرز وحشتناکی عود کرد ومن سخت مریض شدم اینبار باهمه دفعه های قبل فرق داشت واقعا هیچ کنترلی حتی روی افکار و روحم نداشتم و دایما حتی در هنگام درس

خواندن و نماز روزه خواب دانشگاه تلویزیون نگاه کردن ارضا میشدم بدون اینکه حتی اراده کنم انگار بدنم خودکار شده بود و همه چیز از کنترل من خارج شده بود و من هر روز هر روز ارضا

میشدم و بعد از آن آنقدر گریه میکردم که از شدت خستگی خوابم میبرد و دایما در حال خواب .گریه. و ارضا شدن بودم آنقدر فکرم ضعیف شده بود که برای فهم یک مطلب ساده ساعتها وقت میگذاشتم

و اخر سر هم نتیجه ای حاصل نمیشد و همه از ذهنم میپریدبازده کاری من به زیر صفر رسیده بود وکنترل اراده و اعصابم از دست من خارج بود ومثل یک ماشین تنظیم شده از قبل شده بودم من اوج

بیماریم را در این 8 ماه تجربه کردم با هزاران دوست ومشاوران متخصص مشورت کردم: که راهی برای درمان روحم پیدا کنید من کنترلی بر بدن خود ندارم اما مشاوره ها هیچ فایده ای نداشت و من

هر روز بدتر میشدم بعضی ها هم منو به خاطر نیاز به مشاوره مسخره میکردند و مرا دیوانه میخواندند که این موضوع کم اهمیت و قابل کنترل است اما کدام کنترل من که کنترلی نداشتم در حین

این موضوعات ناراختی از ترمیم پرده درد مرا دو چندان میکرد و باز هم از ادامه به این زندگی نا امیدم میساخت :اخر برای چه زنده بمانم من که .........در این مدت زیاد غذا میخوردم تنبل

و عبوس و چاق شده بودم و زیاد میخوابیدم و گاهی چشمانم تار میشد خلاصه اینکه راهی برای رهایی از آن نمیافتم تا اینکه فکرهای جدیدی به ذهنم میرسید اینکه خدایی که قدرت ترمیم یک زخم حتی

بزرگ را بر روی پوست به بدن داده شاید این مشکل هم بتواند خود به خود و به طور وطبیعی درمان بشود یا شاید داروی گیاهی برای ان وجود داشته باشد گاهی هم از خدا میخواستم که مرا شفا دهد

تا اینکه شروع به سرچ کردن در اینترنت برای پیدا کردن راههای درمان بکارت گشتم اکثرا راه جراحی و 2 یا 3 مورد هم مصرف قرص ها یا کپسولهای مدرن و موقتی بود که همه اش راههای به در

بخوری نبود بالاخره نمیدانم چه شد که خدا به من رو کرد و خواست جواب اشکها و درخواست ها و تا حدی بی گناهی مرا بده و به فکرم انداخت که به پروفسور خورسند که اتفاقی با روش ایشان آشنا

بودم چون برخی از دوستانم مریض ایشان بودند و از ایشان دائما تعریفهای مثبتی بگوشم میرسید ایمیل بزنم و آخرین شانس خودم را برای زنده ماندن امتحان کنم :خدای من یعنی او جواب ایمیل

مرا میدهد یعنی ممکنه بعد از 16 سال خود ارضایی و پارگی پرده بکارت و مریضی حالا من هم بتوان مثل انسانهای عادی ترمیم بشوم؟ و بطور عادی درس بخوانم؟ زنده باشم؟ و زندگی کنم؟ :خدایا

خدایا یعنی جواب ایمیل او چه خواهد بود آیا او نیز مثل همه مرا پس میزند و نا امید میسازد با نا امیدی کامل و با اسم و فامیل وارونه به ایشان ایمیل زدم و بعدایمیلم را باز کردم

اووووووه نه جواب ایمیل چیز دیگری است :سلام عزیزم اگر پرده تو آنطور که شرح داده ئی، آسیب دیده پس کمکت میکنم و در روش ما درمان خواهی شد و خود ارضایی تو هم ترک داده میشود پس سریعا

پرسشنامه ما را پر کن . خدایا شکرت این اولین نور امید در زندگیم بود، چون مکرر شنیده بودم که ایشان درمانهای بزرگی را انجام داده، لذا خوشحالیم صدچندان شد، که در تاریخ دهم

اردیبهشت 1391رخ داد و انگار خدا تمام دنیا را به من بخشیده بود از فردای آنروز کارم را شروع کردم عکسهارا که دیدند،دکتر به من گفتند تو عفونت زیادی را به خاطر این مدت بد غذایی و

خود ارضایی در خود جمع کرده ای و باید خیلی تلاش کنی اوایل من خیلی تنبل بودم و به درستی نمیتوانستم بر نسخه های ایشان متمرکز شوم اما پیگیری های مداوم دکتر مرا وادار به انجام کار

های مندرج در نسخه میکرد تا انجا که کتابهایم را فراموش کردم و دایما مشغول اجرای نسخه های دکتر و کار کردن در خانه و کارهای جانبی که توصیه میفرمودند بیرون از خانه شدم و دایما نسخه

های روحی جسمی و بهداشتی دریافت میکردم و هر روز قوی تر میشدم و تنها چند روز پایان ترم را درس خواندم و بر خلاف هر ترم و بر خلاف تصورم نتیجه ی خوبی گرفتم حالا هر روز دارم قویتر

میشوم تا اینکه روزی دکتر گفتند خودت را برای دکتر رفتن و گواهی سلامت بکارت حاضر کن من خیلی استرس داشتم و دلم مثل سیر و سرکه میجوشید نکند اینبار هم همان نتیجه قبلی باشد وتلاشهایم

بی نتیجه باشد اما نه؟ بالاخره با هزار دلشوره رفتم و ویزیت خریدم و درنوبت شدم، خانم نوبت شماست بفرمایید تو ی مطب پیش دکتر، من به داخل اتاق دکتر رفتم و دکتر به راحتی بر خلاف دفعه

قبل مرا معاینه کرد وگفت تو سالم سالم هستی وگواهی را کتبا نوشت و دستم داد، اصلا باورم نمیشد، از خوشحالی پاهایم حرکت نمیکرد، آن تاریخ 24 تیر 1391 بود که من نتیجه زحمات خودم و پزشک

عزیزم جناب پروفسور خورسند را گرفتم در تمام مسیر برگشت به خانه شکر خدا را میکردم و دوست داشتم از خوشحالی بال در بیارم و برم تو آسمون و دست خدا رو ببوسم به خاطر این لطف بزرگی که

در حق من کرده بود و حالا گزارش سلامتی کامل روحم و جسمم را به همگان میدهم و حالاست که میتوانم اراده کنم هر کار بزرگی را بدون هیچ دغدغه روحی و به بهترین نحو انجام دهم انشاءالله در

اینجا جا دارد از آقای پروفسور خورسند که نه تنها پزشک من بلکه استاد بزرگوارم بودند و هستند و رسم خوب زیستن، شاد بودن خدمت کردن مفید بودن در کنار سلامتی را به من آموختند سپاسگزاری

کنم و از خداوند متعال خواهشمندم که موجبات سلامتی و توفیق روز افزون ایشان در راه خدمت به خلق او که به لطف خدا زندگی دوباره ای به من بخشید را فراهم کند. چرخه فصول در حال گردش

همیشگی است و آنچه این تکرار را از روزمرگی و کسالت در می اورد همان نو به نو شدن برای بهتر بودن است آری شکوفه همان شکوفه نیست و جوانه جوانه ای دیگر است . با سپاس فراوان - حنا



فـریـبا از یـزد

فـریـبا از یـزد بیماری ام-اس و ...

بعد از درمان - گزارش پایانی فریبا - یزد/157-51مجرد/دانشجو-مجرد/ام اس و بیماریهای دیگر. سلام / روز چهلم 6/8/87 کد ادرار 0/ وزن 47/ فشار 11 . علت مراجعه من:بیماری ام اس - عدم

حفظ تعادل- قبلا مشکل در دفع ادرار و مدفوع داشتم. (با غذادرمانی الحمدالله به تازگی بهتر شدم) درپرسشنامه نوشته بودم-سرگیجه- در هنگام مطالعه دچار خستگی و خواب آلودگی می شدم- در نیمه ی

چپ بدن احساس کرختی داشتم که کم کم از پاها به سمت بالا به بهبودی رفت- دوسال پیش در نیمه ی چپ بدن انقباض ناگهانی تمام ماهیچه ها داشتم (اما حالا خیلی کاهش یافته وروزی یک تا دوبار

هر بار به مدت 30ثانیه الی یک دقیقه). درپرسشنامه نوشتم که به همراه اندکی درد- از 6سال پیش کم کم این کرختی در نیمه ی چپ بدن به وجود می آمد و بهبود می یافت-در تاریخ 9/6/87 به

مدت 6 روز در بیمارستان بستری شده و دو ام آر آی(با کنتراست و بدن کنتراست)- نوار چشم- 3آزمایش خون به عمل آمد. روزانه دو سرم مدرول به همراه رانیتیدین وریدی تزریق میشد. پس از

تزریق 9 سرم مدرول با بروز علائمی از بهبودی مرخص شده و داروهای نام برده برای 12 روز تجویز شد و هنوز در حال مصرف میباشم-سردرد-سرگیچه-بدی پوست - این داروها هم کمکی نکردند،ونیزنوشته

بودم که -در حال حاضر مصرف دارو داريد؟ بله - پردنیزولون فورت آی اچ- تا یک هفته آینده تمام می شود(مصرف به طور نزولی)- ویتامین ب1 روزی یکی- رانیتیدین و امپرازول روزی دوتا. ولی

حالا که بکمک شما « غذادرمانی» میکنم اصلا دارو نخورده ام وخداراشکر بدون دارومیگذرونم واز از توالت فرنگی هم استفاده می کنم به خصوص مشکل دفع ادرار و مدفوعم دیگرندارم و تقریبا به طور

کامل برطرف شده. کرختی بدنم خیلی خیلی بهتر شده به طوری که تقریبا فقط اندکی در انگشتان باقی مانده. سردرد هام تقریبا تمام شده گاهی خیلی کم سردرد میشم که قبلا دائماسردردداشتم.

مسلما از هیچ دارویی هم دیگه استفاده نکردم. از همه مهمتراز نظر روحی هم خیلی بهترم. بازهم ازحضرتعالی و همکارانتان صمیمانه سپاسگزاری میکنم فریبا



امیر از بلژیک

امیر از بلژیک و بیماری هیپاتیت ب *



سابقه کار وخلاصه پرونده درمانی «امیر» چنین حکایت دارد. اولین بار « امیر » این جوان 26 ساله، حدود بیش از ده ماه پیش در چت مسنجر « مطب انترنتی » ما ظاهر شد همراه با عکسی ازخود، که

نشان میداد او جوانی با جذابیت جوانان شرقی و ایرانی است، و نوشته های او نشانه از سخت براشفته بودنش داشت. گفتند " من سخت عصبانیم از اینکه در آزمایشی که اخیرا داده ام ویروس

هیپاتیت ب دارم" و اضافه کرد که: " میگویند قابل درمان نیست و من خیلی وحشت کرده ام". و خود باز اضافه کرد: " میگویند این ویروس فقط از راه تماس جنسی وارد بدن دیگری میشود، ومن تا

این سن فقط یکبار تماس جنسی داشته ام و بقدری از او عصبانی بودم و میخواست اورا تیکه و پاره کنم، که ایشان وقتی خشم بی حد مرا دید خودش پیشنهاد آزمایش داد و او را وادار کردم ازمایش

خون داد وبا کمال تعجب معلوم شد او چنین ویروسی ندارد و من از او نگرفته ام". و سئوال میکرد: " که چرا من به چنین ویروس خطرناکی مبتلا گشتم؟". و در جواب اینکه چیز خاصی دود نکردی و به

ماده ئی معتاد نیستی را همه منفی جواب داد که: " اصلا با هیچ دودی نه گرفتارم و نه خوشم میاد که با چنین افرادی دمخور باشم". بالاخره به آنجا رسید که منشاء این بیماری هرچه باشد از

طریق « خوراکی درمانی » به روش پرفسور خرسند، اقدام به تصفیه خون کنند و با تقویت خون در گردش خودو (و مثل چند مورد موفقیت آمیز دیگر که داشتیم) با فعال و بیدار شدن «سیستم خوددرمانی

بدن»، تا انجا که میتوان، این ویروس را در بدن ضعیف و بی خطر و غیر فعال کنیم تا زمانیکه کم کم وجودش در بدن، عاطل و باطل بماند و در نتیجه محو شود.. ایشان بدلایلی که برای ما شرح داد

نمیتوانستند بلافاصله روش پرفسورخرسند را اجرا کنند چون نمی خواستند خوراک خودرا از دیگرآشنایانش، جدا کنند تا کسی متوجه مشکل او نشود و اورا طرد نکنند و موقعیت او بخطر نیفتد. این

ظاهر آنچه بود که در آن چت بما گفته بودند.و شاید هم آنطور که در گزارش فعلی و نهائی خود اعتراف کرده میخواسته پنهانی ابتدا از روش های دارو درمانی کمک بگیرد و بدون علنی شدن وضعش

برای اطرافیانش، خودرا با دارو و زیر نظر دکترهای بلژیکی درمان کند چون ازقراری که در این گزارش خود به مردم آورده است مدتی را در آن راه گذراند، که همانطور که خود شرح داده است همه

اتلاف وقت بوده و درمان نشده و باز بسوی ما باز گشت چون همانطور که نوشته است این قوت قلب را داشت که اگر دارو جواب نداد باز هم راه « خوراکی درمانی » روش هموطن خودم پرفسور خرسند

هنوز برایم هست و از وحشت اولیه درآمده بودم. و بالاخره حدود سه ماه پیش مجددا در چت امد و اعلان کرد که او هنوز مبتلا به ویروس هیپاتیت ب است و احتمالا گسترده تر هم شده و اینک شرایط

زندگی خودم را طوری کرده ام که میتوانم و چاره ئی هم ندارم که « روش خوراکی درمانی پرفسورخرسند » را درپیش بگیرم چون این تنها امید من است و این تنها قوت قلب من میباشد، زیرا حالا در

محلی مستقل و تنها زندگی میکنم که قبلا نبودم و کسی به راز و مشکل من پی نخواهد برد. و پس از حدود 40 روز پیگیری و اجرای توصیه های « خوراکی درمانی » پرفسور خرسند، اینک با کمال

خوشحالی و هیجان از نتیجه آزمایش اخیر خود که بدن ایشان پاک است، شرح حال مفصلی همراه با 5 آزمایش مختلف فرستاده اند و تنها خواهشی که دارند این است که فعلا از اسم مستعار « امیر »

در همه جا و در مقالات از او یاد کنیم .گزارش کامل ایشان و آزمایشات مختلف ارسالی ایشان را در دنباله ملاحظه فرمائید. که نوشته اند: " من از نتیجه آزمایشات که الان بدستم و نیز

از . . . . . . » آمده بی اندازه خوشحالم به من گفته اند که بدن من پاک است و کبدم هم بسیار عالی شده است از شما جناب دکتر خرسند عزیز سپاسگزارم

سلام دکتر جان این برگه ها

نتایج آزمایشات قبلی من است. در سال 2008 متوجه شدم که این بیماری را دارم و فهمیدم که راه درمانی هم نداره و با زجر کش شدن توسط پزشکان بسوی مرگ گام بر می داری! می خواستم با ابن

بیماری مبارزه کنم و من برنده باشم.توی سایت گزارشات افراد زیادی را که با شیوه شما از این بیماری شفا یافتند را دیدم ، بلافاصله سایتتون را پیدا کردم و با دکتر تماس گرفتم. ایشان

گفتند من خون شما را از قبل هم قوی تر می کنم، اما با شرایط آن موقعم نتوانستم شروع کنم و سراغ طب مدرن رفتم اما: با وجود صرف مبالغ هنگفت ویزیت و آمپول و دارو روز به روز ضعیف ترو

با مشکلات جدیدی از جمله سرگیجه ، سردرد، احساس بوی دارو شیمیایی از دهان ، و.... دارو ها نه تنها اثر مثبتی روی بیماری من نداشت بلکه بعد از 48 هفته دارو و آمپول و هزینه و زجر

دکترم گفت باید مادام العمر دارو مصرف کنی و هرگز ویروس از بدنت خارج نخواهد شد اما سخن دکتر خرسند که فرمودند من خون تو را قوی تر از قبل می کنم بارقه امید بود برایم. با پرفسور

خرسند تماس گرفتم و غذا درمانی را شروع کردم. در طول درمان روز بروز احساس سلامتی و شادابی بیشتری می کردم. تا اینکه دکتر بعد از 2 ماه خواستند که آزمایش بدهم . نتیجه اینکه گفتند

هنوز هپاتیت مثبت هستم اما غیر فعال شده و احتیاج به مصرف دارو نیست(من دارو را از زمان شروع درمان با پرفسور خرسند به توصیه ایشان قطع کرده بودم) و فقط هر 6-12 ماه یکبار چکاپ کنم.

ایتجا صمیمانه از جناب پرفسور و خانم سیما برای همه زحمات و دلگرمی شان سپاسگزارم. که نوید سلامتی و زندگی دوباره را به من هدیه کردند. باتشکر

- امیر از بلژیک :

وضع بحرانی « نسـیم »

وضع بحرانی « نسـیم » دخترم از کرمانشاهان


پلاکت پائین - ضعف و بیهوشی- ام اس - اورژانسی برای جراحی طحال بستری شده


در خاور ایران، دخترخانمی 22 ساله، بدجوری بد حال میشود، پدرش اورا سراسیمه به بیمارستان دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاهان میبرد،از بدحالی او، اورا دربخش اضطراری های بیمارستان طالقانی علوم

پزشکی بستری میکنند و بلافاصله آزمایشات مختلف از مریض میگیرند، در آزمایش خون او، متوجه عفونت سرتاسری بدن می شوند و نیز پلاکت خون او درحد بحرانی پائین قراردارد، و پوکی مغز

استخوان

و غیره که اگر مریض کمترین زخمی ببیند و کمترین خونریزی داشته باشد، دیگر بدنش قادر به مهار کردن آن نخواهد بود و مریض تلف میشود , وازدست میرود. دربیمارستان به پدر نگران ایشان

توصیه میکنند که دخترت وضع بحرانی دارد و برای زنده ماندنش باید که بطور اضطراری و فوری طحال فاسد شده و معلول شده اورا با عمل جراحی برداریم و خارج کنیم. پدر چون وضع بد و بحرانی

دختررا میداند، و برای نجات جگرگوشه خود، راه حل دیگری نمیداند، بناچار قبول میکند، و برای تعیین وقت عمل در نوبت انتظار میروند.فامیل مریض از وضع بحرانی دختر باخبر میشوند و نگران

میگردند و وضع را از پدر میپرسند و پدر موضوع جراحی و بیرون آوردن طحال را به فامیل میگوید.یک کسی از آنها به پدر میگوید تسلیم این عمل و قبول نقص عضو دخترت نشو و تلاش کن درراههای

دیگر. درانترنت به جستجو میپردازند، بالاخره از طریق انترنت به سایتی میرسند که در باره روش « پرفسور خرسند و غذادرمانی ایشان » بحث هائی بوده، برخی انتقاد تند و بی ادبانه میکردند و

برخی که از مریضهای شفایافته پرفسور خرسند بودند هم طرفداری شدید کرده بودند همه را میخواند و از روی کنجکاوی سایت غذادرمانی مارا پیدا میکند و وارد سایت ما هم میشود و انرا خوب

مطالعه میکند و تصمیم میگیرد از وقت کم موجود، حداکثر تلاش و استفاده را کند ومستقیما به پرفسورخرسند تلفن میکند و دیروقت شب تلفن میکند و خود پرفسورخرسند گوشی برمیدارند وبایشان پاسخ

میدهند. پدرمریض میگوید: من از کرمانشاهان مزاحم وقت شریف شما میشوم چون دخترم وضع بحرانی داره و قراراست همین روز ها « طحال » اورا باجراحی خارج کنند، مرا ببخشید که دیروفت شب

است که زنگ زده ام، تمنا دارم در این وقت کوتاهی که داریم ووضع اضطراری دخترم، نظرشمارا جویا شوم، مارا راهنمائی بفرمائید، بنظر شما و چکاری بهتراست که انجام دهیم؟. پرفسورخرسند

ازایشان فقط دو سئوال میکنند که : -* دخترت چند ساله دارد؟ و جواب میگیرند 22 ساله و وضع بحرانی در بیمارستان بستری است برای عمل درآوردن طحال. -* وباز پرفسور خرسند از پدر مریض

میپرسند، -* آیا دخترت آنقدر توانائی دارد که فقط به مدت یک هفته نسخه مرا اجرا کند؟ و تحمل دفع « سموم» اولیه را کند که ممکن است این دفع سم ها، با تب و لرز و درد همراه باشد؟

(والبته ممکن هم هست با سختی نباشد) که در او اینجوری تجلی کند یاممکن است ارامتر سموم دفع شوند؟. پدر میگوید البته که تحمل میکنیم ما هرراهی را بجز جراحی و درآوردن طحال و نقض عضو

شدن، را استقبال میکنیم.سپس بدون اینکه در نوبت تشکیل پرونده رفته باشند و بدون اینکه هزینه ئی به ما حواله کرده باشند، نسخه ئی ویژه و اضطراری برایشان تنظیم میکنند و ارسال میدارند.

واثر همان نسخه در روز اول چنان بود که مریض را درخانه میبرند و خود پرستاریش میکنند. و در فرصت بعدی هم پرسشنامه هم میفرستند و ماهم پرونده رسمی انترنتی برایش تشکیل میدهیم و به

درمان ادامه میدهد. و باز پس از مدتی پدر مریض از کرمانشاهان تلفن مستقیم و موبایل پرفسورخرسند را میگیرند واز روی هیجان و خوشحالی، بدون اینکه خودرا درست معرفی کرده باشند،

میگوید: " من زنگ زده ام تا از شما صمیمانه تشکر کنم، در سایت از قول من بنویسید تا مشت محکمی شود بر دهان آن یاوه گویان که بی دلیل و از روی حسادت و کوردلی پشت سر شما چرت و پرت مینویسند!!

" پرفسور خرسند متعجب میشوند و میپرسند - شما کی هستید عزیز، ازکجا زنگ میزنی؟ و از چی صحبت میکنید؟.

میگویند « من انصاری هستم، از کرمانشاهان، و پدر « نسیم » هستم که حال بحرانی داشت و شما قبل ازاینکه هیچ پولی پرداخت کرده باشیم،

نسخه خارج از نوبت به مادادید ». بااینکه پرفسور خرسند بجا نیاوردند (چون از اینگونه موارد زیاد دارند)، ولی جواب کلی دادند که " خوب الان حال مریض چطوره ؟".

اقای انصاری میگوید: " با نسخه های شفابخش شما خوب شده اند و الان نتیجه آزماش خون ایشان را گرفتم، و خدارا شکر درهمه چیز نرمال و خوب شده اند،

دیگر « بیماری» ندارند و هم طحال ایشان سالم شده و دقیق کار میکند و هم پلاکت ایشان که زیر 40 بود به بالای 170 رفته و در حدبهترین نرمال ها شده و خون ایشان عاری

از هرگونه عفونتی گشته و هم نشانه ئی از پوکی استخوان ندارند، ما این هدیه ها را همه از شما داریم دخترم هم الان بغل دست من ایستاده و میخواهند از شما ناجی خود تشکر کنند،

و گوشی را دادند به دخترشان « نسیم » و صدای نازنین و ظریف دخترخانم که تشکر میکرد و خوشحالی می نمود و خودش داوطلبانه اجازه داد و نامه پدرش هم رسیده که شرح حالش را درگزارشی به

مردم پخش کنیم. تا دردمندان سرگردان فعلی نوامید نباشند و با عجله با نقص عضو شدن خود یا عزیزانشان موافقت نکنند بلکه همیشه این راه کوتاه و بی خطر و ارزون ما میتواند تا اخر عمرتان

شمارا خوشحال کند. حالا به مستندات رسیده هم توجه فرمائید. گزارش اول آزمایشگاه ازنتیجه آزمایش خون مریض و وضع اضطراری او: آزمایش اول وضع بحرانی مریض و گزارش بعدی آزمایشگاهی زیر و

اعلان رسمی حالت نرمال و سلامت مریض آزمایش دوم و اعلان سلامتی مریض) از خلاصه پرونده غذادرمانی انترنتی مریض: زن - مجرد-کارشناس حسابداری- 163/50 - 23 ساله- معرف /علت مراجعه: از طریق

دوستان/برای درمان پایین بودن پلاکت خون، با وضع اضطراری، که بدلیل وضع وخیم مریض، قراراست که سه روز دیگر طحال اورا خارج کنند درغیر این صورت شانس زندگانی را ازدست میدهد -وضع پوست بدن؟ : بر اثر ضربه کبود میشود - مصرف دارو داريد؟ بله - کورتن مصرف میکنم -از خرداد 89 پلاکت خونم پایین آمده با مصرف کورتن پلاکت طبیعی شد اما بعد از حدود 5 ماه دوباره پلاکت خونم

پایین امد و دکتر عمل برداشتن طحال را توصیه کرد و به گفته دکتر این عمل باید خیلی سریع و اورژانسی انجام بگیردووقت اتاق عمل را هم تعیین کردند که چندروز دیگراست، حالا من از شما

تقاضا دارم که خیلی سریع به من جواب بدهید که چکار کنم.لطفا خارج ار نوبت و اضطراری به من(پدرمریض) بفرمائید دخترم از طریق شما زنده میماند؟ از شما متشکرم --****گزارش وضعیت پس ا

ز شروع درمان به روش پرفسورخرسند: مورخه 28-01-2011 با سلام و عرض تشکر که در وحله اول اضطراری مارا پذیرفتید و به ما قوت قلب و امیدواری دادید و بدون هیچ پرداختی نسخه به مادادید

و اعتماد نمودید و حالا هم تشکر فوق العاده دارم) به خاطر بالا رفتن پلاکت خونم آزمایشی که دادم نتیجه اش رو براتون میفرستم w.b.c 6.6-r.b.c 4.5 -h.b 11.3 -hct 35.2 -m.c.v 78.2 -platelet 170

این نتیجه ازمایش بسیارعالی و نرمال است خیلی متشکرم و مجداد تشکر میکنم میدانید که قبلا خیلی پلاکتم پائین بود و حالم خیلی بد بود و بستری و کاند یدا برای بیرون آوردن طهال بودم،

که شمارا ازطریق انترنت یافتیم و خوشحالم که بکمک شما، ناقص نشدم و طهالم را ازدست ندادم و این چنین هم پلاکتم بالا رفته است. میخواستم بگم خوشبختانه دیگه با یه ضربه کوچک بدنم کبود

نمیشه ورم پشت چشمهام هم برطرف شده و قبلا اگه یه مدت یه جا مینشستم عضلاتم میگرفت اما حالا با ورزشها و توصیه های شما دیگه دچار این حالت نمیشم خیلی ممنونم -*** تلفنی پدر خبر داد که

دخترم را از مرگ نجات دادید و طحال اورا هم از عمل جراحی نجات دادید، حالا همه ازمایشات ایشان، نشانه سلامتی ایشان را دارد، میخواهم یک مقاله بنویسید و گزارش به مردم تا مشت محکمی

برنید بردهان انهائی که از روی حسادت، نمیتوانند پیشرفت شمارا ببینند وحرف من هم سند بگذاری و وضع دخترم را بگوش همه برسانید من میخواهم دست شمارا از راه دور ببوسم و تشکرات قلبی خود

را تقدیمتان کنم خیلی ممنونم

نامه آقای انصاری پدر نسیم انصاری از کرمانشاهان به مردم و خوانندگان سایت:



بنام خرد بخش بخرد نواز خداوند حکیم است و حکیمان را دوست دارد به اطلاع همه

هم وطنان عزیزم و نیز کسانی که به این سایت مراجعه میکنند میرسانم که دخترم با مشکل پایین بودن پلاکت خون مواجه بود و پزشکان تنها راه حل را برداشتن طحال میدانستند تا اینکه از طریق

اینترنت با آقای دکتر خورسند آشنا شدم و با توکل به خدا و رهنمودهای عالمانه جناب آقای دکتر خورسند و دستورات غذایی ایشان در مدت 2 هفته پلاکت خون فرزندم به حد طبیعی رسید و از عمل

جراحی نجات پیدا کرد که بخاطر این موضوع بسیار از ایشان متشکرم و امیدوارم که دیگران هم بدانند بدون پرداخت هزینه بالای عمل جراحی و فقط با اجرای دستورات این پزشک لایق وحکیم ایرانی

(که ای کاش در وطن عزیزمان زندگی میکردند) میتوانند بر بیماری شان به لطف خدا غلبه کنند و بازهم به عنوان پدری ایرانی از این حکیم بزرگوار ایرانی تشکر میکنم و من الله توفیق انصاری پدر

نسیم انصاری از کرمانشاهان

مهسا محمدی از آمل

مهسا محمدی از آمل

سرطان-پلاکت-پوکی استخوان

mahsa.mohamadi@yahoo.com

دخترخانم - مجرد-کارشناس کامپیوتر - مقدمه: در شمال ایرن در آمل دختر خانمی از سن کمتراز 19 سالگی با دارو و

تخت بیمارستان و چاقوی جراحی سرکار پیدا میکند که بعلت بیماریهای « آ.وی.ان » - پوکی استخوان - کمبودپلاکت - عفونت شدید بدن، این وضع اسفناک او تا سن 22 سالگی او کشیده میشود، و

دراین مدت روی لگن او عمل جراحی صورت میگیرد و بدلیل پوکی و ضعیفی استخوان در ناحیه لگن عمل پروتز میکنند و بدلیل ناتوانی و ضعف جسمانی، همین عمل پروتز روی دستهارا به وقت دیگر موکول

میکنند و اورا برای جراحی و بیرون اوردن طحال اماده میکنند که این بار این دخترخانم 22 ساله شده از این عمل نامطمئن میترسد و خودرا از بیمارستان خلاص میکند و درانترنت بدنبال راه حل

های دیگر میگردد که با وبسایت ما آشنا میشود و پرسشنامه پر میکند و نسخه هارا اجرا مینماید و هرروز بهترمیشود و با چند ازمایش اخیری که میگیرد که در ان پلاکتش در چند نوبت بسیار بالا

رفته است و باور نکردنی بود برایش درچت این خبر مهم را بااطلاع ما میرساند و سپس گزارش ازمایشگاه را هم میفرستد و خیلی خوشحال است که نیازی به جراحی و دراوردن طحال ندارد زیرا طحال او

نرمال شده است و تمیز و ارزو میکرد ایکاش سالها پیش مارا پیدا میکرد و دراین همه زجرو دارو وجراحی غرق نمیشد.

=======

خلاصه پرونده درمانی انترنتی مریض دانشجو-22ساله-167/44 -آمل-درمان پلاکت - پوسیدگی وخوردگی مفصل avnبعد از مصرف قرص کرتون این بیماری را گرفتم و بی اشتهایی -بعد از عمل پا گاهی

فشارم پایین میاد وسرگیچه میگیرم- 3 سال پیش قرص پرد نیزولن 7 ماه استفاده به خاطر پایین آمدن پلاکت در حال حاضر هیچ دارویی استفاده نمی کنم - پاهایام رو عمل کردم تعویض نشدم پروتز

گذاشتم 2 ساله -مفصل های بزرگه من لگن و شانه آسیب دیدند که لگن رو عمل کردند و سنم برای تعویض مفصل پایین بود و دستم را فعلا عمل نکردند,و پایین بودن پلاکت در سن 19 سالگی گفتن ویروس

بود به 8000 رسیده بود 6 ماه قرص استفاده کردم و تا الان بالا بود الان بعد از 3 سال دوباره پایین اومد 32000 شد و بعد از یه هفته 28000 شد و گفتن آمپول باید بزنی تا بالا بیاد و طهال رو

بردارند ولی من هنوز آمپول رو نزدم و به شما ایمیل زدم، درضمن بدلیل کم بودن پلاکتم، کاندایدا برای برداشتن طهال بودم و قراربیمارستان داشتم برای جراحی و درآوردن طهالم که خدارا شکر

شمارا پیدا کردم و نرفتم به بیمارستان **** گزارشهای دوران خوراکی درمانی: گزارش 2011-01-11 20:53:14 : وضعیت:و گفته بودید درباره تمامی ناراحتی هایم بنویسم در پرسشنامه هم شرح داده

بودم ولی به ترتیب مینویسم و تغیراتش را. یک خبر خوب درباره پلاکتم : 1)مشکلم: درباره پایین آمدن پلاکت خونم بود که قبل از شروع تغذیه روش شما، 28000 شده بود و الان خدارا شکر به 80000

رسیده که خیلی خوشحالم که خودش به راهنمائی شما و به طور طبیعی داره بالا میاد به لطف خدا و شما دکتر عزیز.و حال عمومی من هم خوبه 2)دیگر اینکه خوردگی مفصلهایم بود که به قبلا خاطر

مصرف قرص پردنیزولون برای اولین بار پلاکتم پایین برد استفاده می کردم ، وحالا پس از درمان به روش شما هنوز ازمایش نگرفته ام و نمی دانم چه تغییری کرده باید رادیولوژی انجام شود. ا

ما قبلا اغلب اوغات درد شدید داشتم که خوشبختانه الان دردی احساس نمی کنم و بکمک شما خوب شدم وضعیت پوستم هم خداراشکر خوب و شفاف و تمیز شده

-*** خبر بازهم بهتر 11-01-2011 mahsa * آمل: سلام و خسته نباشيد دکتر من مهسام که 2 هفته پيش گفتم پلاکت خونم از 28000 به 80000 هزار رسيده الان يه خبر خوبه ديگه هم داشتم براتون که

امروز پلاکتم به 92000 رسيد و من خیلی خوشحالم که بدون مصرف هیچگونه دارو، و فقط پیروی از روش خوراکی درمانی شما، به این خوبی شده پلاکتم دیگه طحالم هم نجات پیدا کرد و حالا نرمال کار

میکند خدارا شکر



کامیاب

کامیاب محمدی6 ساله

اختلال خونی شدید تا کورچشمی

کامیاب محمدی در سه ماهگی بازهم معجزه غذا در درمان بیماری صعب العلاج اختلال خون کودک از بدو تولد با مشکل خونی بدنیا آمده و درآزمایشات

اولیه میزان آهن خون ایشان بطوروحشتناکی بالا بوده وناچار زیر نظر متخصصین خون قرار می گیرد، ولی مشکل ایشان همچنان صعب العلاج و نگران کننده ماندگار بود و با هر لقمه غذای نا جور

رگهای طفل معصوم بیرون میزده و چشمها بی نور میشده، نگرانی کورچشمی ونابینائی همه فامیل را پریشان میساخت بعلاوه گلو درد و حساسیت بینی ،وزن هم بالا میرفته بطوریکه نوزادی که باید یک

تا دوکیلو وزن داشته باشد با 5کیلو وزن دنیا میآید و نوزاد وقتی به یک ماه نیم میرسد که باید 5تا7کیلو باشداز 15 کیلو تجاوز مینمایدو درسن فعلی شش سالگی از 35 کیلو هم تجاوز میکند

نگرانیهای فامیل یکی بعد از دیگری گستردتر میشد ودکترهای معروف ومطرح شهر و استان را دیدند تا به متخصصین تهران وپایتخت این طفل معصوم را نشان دادند و هیچ امیدی بوجود نیامد تا اینکه

مصطفی روئنیان، دائی طفل معصوم در اوج نا امیدی به انترنت متوسل میشوند و ازجمله سایتهائی که میرسند سایت غذادرمانی پرفسورخرسند نیز میباشد با نا باوری و نوامیدی طبق روش سایت

پرونده درمانی برای کودک کمیاب محمدی تشکیل میدهد بقیه ماجرا رامستقیماازنوشته های خودشان بخوانیم: «« با نام خدا سلام و تقدير و تشكر از جناب آقاي پرفسور خرسند و سيما مدير خدمات

اينترنتي مطب ايشان. اين حقير مصطفي روئينيان دايي پسربچه( كامياب محمدی ) هستم. يك روز بطور اتفاقي از طریق جستجو در سايت گوگل ، سايت پرفسور خرسند را پيدا كردم و پس از مطالعه سايت

تصميم گرفتم كه كامياب و اگر انشالله نتیجه گرفتم بقيه اهل خانواده را برای درمان انواع بیماریهاشان به ايشان معرفي كنم، خوشبختانه حال كامياب با عنايت الهي و لطف پرفسور خرسند درمان

شده است ميخواهم خلاصه از بيماري كامياب را براي خوانندگان سايت بنويسم. كامياب محمدي 6 ساله مشکل خونی نگران کننده داشته و از كودكي آهن خون او از حالت طبيعي بالاتر بوده كه بار اول

آهن خون او 240 بوده و بار ديگه كه آزمايش گرفتيم حدود 300 بود كه ما را خيلي نگران كرد. بار ها به دكترهاي متخصص و فوق تخصص كودكان مراجعه كرديم كه هيچ فايده اي نداشت و داروی

( ا .اس. ا ) كودكان مصرف ميكرد و دكتر ها ميگفتند پرهيز از گوشت قرمز و .... را داشته باشند. كامياب با مصرف حتي يك لقمه گوشت قرمز رگهاي بدنش سبز و متورم مي شد اشتهايش هم فوق

العاده بالا بود طوري كه بيش از 5 وعده غذا ميخورد كه باعث ازدياد وزن او هم شده بود بچه ای که باید حداکثر 20کیلو باشد به حدود 34 كيلو كه ما را واقعا نگران كرده بود رسید و مجبور

بوديم فقط نگذاريم كامياب گوشت قرمز يا هر چيزي كه آهن اونو بالا ميبره را مصرف كند تا مریض تر نشود والا امیدی به درمان این بیماری مرموز وصعب العلاج را نه ما داشتیم و نه همه دکترهای

متخصص که کامیاب کوچولومریض اشان بود، تا اينكه سايت آقاي پرفسورخرسند ناجی واقعی را پيدا كردم و كامياب را، طبق روش وراهنمائی سایت، درمطب انترنتی ایشان ثبت نام كرديم که از راه دور

تغذیه ایشان را سرپرستی کنند و تحت درمان ايشان قرار گرفت و بعد از توصيه ها و استفاده از روش بی خطر و بی ریسک غذا درماني پرفسور خرسند، خوشبختانه آهن خون او كاملا نرمال شده و وزن

او هم به 26 كيلو رسيده كه همه چيز را مديون زحمات آقاي پرفسور خرسند و سيما خانم هستيم تا اينجا كه آشنايان و مردم و متصدي آزمايشگاه كه معمولا آزمايش هاي كامياب کوچولو را اونجا

انجام ميداديم وقتي كه كامياب رو ديدند از تعجب انگشت حيرت به دهان گرفتند كه چه كرديد كه كامياب اينقدر خونش تميز و اينقدر وزرن كم كرده ما هم ميگفتيم اينها همه از لطف

آقاي پرفسورخرسند پژوهشگرایرانی مقیم هلند و سيما مدير خدمات انترنتی مطب غذادرماني ايشان است انشاءالله كه خداوند متعال به ايشان توفيق روزافزون عطا فرمايد و صاحب الزمان نيز از ايشان

راضي و خشنود باشند.

آزمایش خون کامیاب محمدی را پس از درمان به روش شما، به پیوست تقدیم میکنم که الحمدالله همه چیز خونشان نرمال گشته است وبینائی چشم ایشان عالی و هیچ خطری ایشان را تهدید نمیکند.

عکس کامیاب عزیز در 6 سالگی –نرمال و شاداب

باز هم با تقدير و تشكر از طرف خانواده محمدي مصطفي روئينيان - دهدشت استان کهکیلویه

دکتر علی مبهوتی

گزارشی از جناب دکتر علی مبهوتی

کلیه های فاسـد - دیالیزی- کاندیدا تعویض کلیه -

mabhoutiali@yahoo.de

محقق و خدمتگزار علم غذادرمانی، عملا راه توصیه های پرفسورخرسند را بر خودامتحان نموده وبا گشاده روئی و سخاوت، دریافت

های خود را برای خدمت به علم غذادرمانی، برخوانندگان ماوبرای ثبت درتاریخ این علم، اعلان میفرمایند دکتر علی مبهوتی فارغ التحصیل از دانشگاه ویلهلم شهر مونسترآلمان که در ارومیه مطب

دارند در هفدهمین روز کنترل غذائی میفرمایند...... دکتر علی مبهوتی: مشکل بیماری کلیه ... من که در طول سه سال که بعضی روزها تا 25 قرص هم می خوردم و کاندید پیوند کلیه بودم

(چون فاسد اعلان شده بود)الآن حتی یک قرص هم نمیخورم وهمه این را مدیون شما استاد ارجمند می باشم، ... « با سلام وسپاس فراوان امروز بعد از 17 روز از شروع غذا درمانی به روش شما،

دیگر بیماری فشار خون من هم معالجه شده است (اضافه کنم که تا کنون از نظر پزشکی مدرن بیماری فشار خون را نمیتوان معالجه کرد بلکه تاحدی میتوان فقط کنترل نمودواین یک موفقیت بزرگ روش

شما است )، الآن تمام دستورات شما را مو به مو اجرا می کنم و حالم(با مقایسه با قبل از غذادرمانی شما) خیلی بهتر شده است حتی هفته پیش که تهران بودم توانستم دو بار دور برج میلاد را با

سرعت پیاده روی کنم و هیچ احساس خستگی وکمبود نفس نداشتم.الآن دیگر برخلاف گذشته هیچ دردی در بدنم ندارم و با اینکه بیشتراز سابق کار می کنم احساس خستکی ندارم. درضمن نکته ئی که

میخواهم بگویم که در موقع پرکردن پرسشنامه شما، از فرط خوشحالی از قلم افتاده بود، حمله مغزی برمن بود که حدود سه ماه قبل یعنی درست روز پنجشنبه 9صبح 31/1/1385 در موقع دوش گرفتن بود

که باعث بیحسی کامل سمت راست بدنم شد که آنهم بخاطر استفاده از داروی «وارفارین » تا حدودی رفع گردید ولی اولین عارضه آن مشاهده خون در ادرار بود و بعد از سیتی اسکن گفته شد گرفتگی و

تنگی رگ کاروتیس بوده وبعد از3 ماه بیحسی سمت راست بدنم، حالا با خوشحالی این هم حتی با روش شما بهتر شد و همچنین مشکل بیماری کلیه من که در طول سه سال گذشته که بعضی روزها تا 25 قرص

هم می خوردم و کاندید پیوند کلیه بودم (چون فاسد اعلان شده بود)الآن آنچنان خوب شده ام که حتی یک قرص هم نمیخورم وهمه این را مدیون شما استاد ارجمند می باشم، موفق وپیروز باشید

ارادتمند شما دکتر مبهوتی »

..... جالب است که بدانید کسی که ان گزارش سلامتی خوب خودرا فرستاده درتاریخ 7/4/1388 یعنی کمترازیکماه پیش که پرسشنامه ما را برای درخواست غذادرمانی به روش پرفسورخرسند تنظیم

میکرد این چنین نوامید بیماریهای خودرا شرح داده:
« تیرماه 1385 با ورم پاها ودرد شدید کلیه وآزمایش مشخص گردید که دچار نفریت کلیوی شدم وبعلت قرار گرفتن کلیه هاپشت طهال وکبد امکان

بیوبسی نبود با تجویز دارو( سل سبت-کورتون-الپورینول ) شروع شد همزمان خوردن پروتین حیوانی وگیاهی را به حداقل رساندم ولی هیجوقت اوره خون از 100وکراتین از 4 پایینتر نیامد بعد

از2ماه استفاده از داروهای ذکر شده دستگاه گوارشی من طوری بد شد که حدود 15 روز چیزی نمی توانستم بخورم ناچارداروهارا قطع کردم بعد از قطع مصرف داروها حالم کمی بهتر شد ولی الان بعد

از 3 سال هم 23 کیلو وزن کم کردم و هم سریع خسته می شوم نفسم تنگ میشود توانایی کار ممتد را ندارم ادرارم بوی گوشت مانده می دهد،جراحی پلیپ بینی هم داشته ام ، از 7سال پیش تاکنون

فشار خون دارم وبرای آن دارو مصرف میکنم دید چشمهایم کم شده است ودکترها تنها چاره را « دیالیز و جراحی وپیوند »کلیه میدانند این داروهاراهم مصرف میکنم

Diltiazem 60/lozar 25/prasosin 5/ca-carbonate 5003بار) ) /folic-acid5/Vit.E400/allopurinol100/Hydrochlorthiazide25(1بار) calcitriol 0.25

(2عدد یک روز در میان)که تاکنون فایده که نداشته بلکه ضرر هم داشته است و تازگی قطع کردم، باتوجه به وضع و حال من آیا چاره یا امکانی وجود دارد ؟ امید من بعدازخدا بشماست:

دکترعلی مبهوتی »

---------------------

آیااین معجزه نیست که فقط بعد از 17روزکنترل غذائی به روش « پرفسورخرسند» آنچنان تغییری پیدا کند که آن گزارش را بنویسند؟ ارزش دارد که آن گزارش را دوباره و سه بار بخوانیدش.

برای اینکه شما خوانندگان ارجمند بدانید که ایشان چگونه درمان شده اند در ادامه قسمتهائی از سوابق پرونده ایشان را هم میاوریم تا معلومتان گردد ایشان (بکمک توصیه های پرفسورخرسند)

خودرا چگونه از دست آنهمه مشکلات، نجات داده اند...
با مطالعه پرونده ایشان و وضعیت مختلفی که ایشان در حین غذادرمانی داشتند و تاکید ها و توصیه های پرفسورخرسند در تشویق ایشان به

ادامه راه، همه جالب و بینظیر میباشند که حیفم میاید شمارا آگاه نکنم چون توصیه های پرفسورخرسند همچون پیامبران، نوید از سلامتی و صحت راه میدهد و من برخی قسمتهای گزارشات مریض و نیز

برخی قسمتهای توصیه های پرفسورخرسند را درزیر بتدریج کپی میگذارم.
سیما مدیر مطب انترنتی غذادرمانی – هلند:
1- پرسشنامه ایشان که رسید«پرفسورخرسند» درسفربودند و بدنبال ان چند ایمیل

و سپس چند تلفن هم کردند و زیاد نگران و پریشان بودند، اولین توصیه « پرفسورخرسند » به ایشان چنین بودند:
« سلام همکارارجمند، من همین الان موفق به دیدن پرونده و پرسشنامه شما شدم از

اینکه زودترازاین موفق نشدم متاسفم انشالله که در بهترین راه ممکن برای درمان خود، راه یافته اید،
پرسشنامه شما را خواندم اگربه توصیه های من خوب عمل کنید و خوب هم گزارش دهید انشالله

پس ازمدتی درمان خواهید شد، این نسخه ویژه شماست، چون عمل باین روش « سموم» سلولهای کم کار ومعلول شمارا بیرون میکشد،
چندروزاول شما کمی کسل واحساس گرسنگی کاذب خواهی داشت و نیز

کمی ....»
2-مریض پس از اجرای توصیه ها مقررشده بود که 48ساعت بعد گزارش بفرستد گزارش روز اول مریض: « با سلام- امروز در دست وپاهام احساس گز گز داشتم-تمام بدنم درد می کند-خارش بدنم

زیاد شده-حالت ضعف کلی دارم-خیلی خسته ام-دل پیچه دارم و ....» توصیه پرفسور نسبت به این گزارش با قاطعیت فرمودند که بزودی اثرات درمان شروع میشود «سلام و سپاس، تغذیه را خوب انجام

دادید و گزارش هم طبق الگوی ما بود بزودی اثرات خوب آن هویدا میشود، هیچ گونه میگو اصلا نخورید و آناناس هم نخورید اینها مناسب شما نیستند و از این مرحله به بعد درچارچوب اینگونه

غذاهای طبیعی غذا بخورید.... » ونیز مقررفرمودند که هفته ئی گزارش فرستند 3- درگزارش بعدی واقعا هم اثرات درمان هویداشد و فشارخون بالای ایشان که بیش از7سال مریض را رنج میداد تغییر

کرد بخوانید ازگزارش روز چهارم مریض
« باسلام-امروزفشارخون من پایین آمده بود وصبح وظهرفقط نصف دوز داروهای همیشگی را استفاده کردم وامشب اصلا دارو نخوردم و...» و پرفسورخرسند در زیر

گزارش آنروز نوشتند:
« سلام همان نسخه ها را ادامه دهید تا بزودی بیشتر توصیه کنم موفق باشید خرسند » 4- مریض در گزارش بعدی چنین ازتغییرات خود ذکر میکند که با مقایسه با پرسشنامه اصلا

باورکردنی نیست بخوانید

« 11, 2009 02:42 PM 1-تاریخ:19/4/88 گزارش روزپنجم تا دوازدهم (12/4/88-19/4/88) 2-دما:36 /وزن 70 کیلو گرم /فشار خون 140/80 -130/90 3

-با اجرای دستورات غذایی هر روز متوجه(بهترشدن)و افت فشار خون خود بودم و(خداراشکر)مجبور به تقلیل دارو های مصرفی نمودم تا اینکه روزپنجم دیگر نیازی به استفاده ازداروهای را که هفت

سال تمام روزانه تا ده قرص مختلف می خوردم نداشتم الآن یک هفته است که با راهنمای های شما استاد ارجمند دیگر می توانم ادعا بکنم فشار خون بدنم به حالت عادی برگشته است و این موفقیت

بزرگ را مدیون محبت وبزرگواری شما می دانم و من الان دستورات شما را ادامه می دهم انشالله روزی خبر خوشحال کننده برگشت کلیه هایم را نیز بتوانم اعلام کنم. اکثرا"بدنم حالت کرخی و بیحسی

دارد و بعضی وقتها گر میگیرد و کل بدنم درد می کند وتوانم کم شده است ورم پاها ودستهایم بعد از سه سال کاملا" فرو کش کرده است ومن الان سه روز به تهران آمده ام تا یک عده کارهای اداری

و دانشگاهی را انجام بدهم ولی تغذیه خود را ادامه میدهم وچنانکه فرموده بودید روزهای جمعه گزارش خود را برای شما ارسال می کنم باسپاس فراوان دکتر مبهوتی » « پرفسورخرسند» در

زیرگزارش آنروز نوشته اند:
« سلام خیلی خوشحالم که با جدیت نسخه هایم را دنبال کردید من معمولا پس از دو روز همه داروهای مریض را قطع میکنم تا« سیستم خوددرمانی بدن» باهیچ مانعی روبرو

نشود و زود تر فعال و بیدار گردد، چون مسافرت بودم تاکیدهایم عقب افتادبااین وجودشما بادقت داروهارا کم کردی و حالا قطع نمودید از هندوانه شیرین و آب هندوانه تازه بیشتر ار انجیر

استفاده کنید از کیوی و انگور غافل نباش همواره درکناردستت عدس خیس شده و کشمش افتاب خشک باشد و یکی یکی بجوید دراین مرحله میتوانید(البته اجباری نیست) ازانواع موادزنده مجاز،

انواع خوراکهای مجاز«غذاهای زنده » درست کنید، که چندنمونه رامن بتدریج « نسخه « نبازند » متنوع » «دراینجا(کلیک کنید) برایتان»» مینویسم که الگوکنیدوخودتان هم متنوع درست

کنید .

ازاین مرحله ببعد اگر خواستید، هفتگی گزارش بفرستید. موفق باشید - خرسند

- (N4اینجاراکلیک کنید نسخه جدیدتان )» -------------------

5- و بالاخره گزارش بعدی که روزهفدهم کنترل غذائی مریض بود گزارش میدهد:

----------- ali mbhouti|July 17, 2009 07:01 PM 1
- تاریخ 19/4/88تا26/4/88 2- اطلاعات بالینی - وزن:70 کیلوگرم/دما:36/فشارخون 130/90 تا120/80 با سلام وسپاس فراوان امروز بعد از 17

روز از شروع غذا درمانی دیگربیماری فشار خون من معالجه شده است (البته از نظر پزشکی مدرن بیماری فشار خون را می توان تا حدی کنترل کرد نه معالجه) البته الآن تمام دستورات شما را مو به

مو اجرا می کنم و حالم خیلی بهترشده است هفته پیش که تهران بودم توانستم دو بار دور برج میلاد را با سرعت پیاده روی کنم و هیچ احساس خستگی وکمبود نفس نداشتم در حالیکه دو هفته قبل

بزور توانستم یک بار این مسیر را طی بکنم.الآن دیگر هیچ دردی در بدنم ندارم و با اینکه بیشتراز سابق کار می کنم احساس خستکی ندارم . ورزش ها را نیز انجام می دهم روزانه چندین کیلو متر

راهپیمایی می کنم. چیز دیگری که موقع پرکردن پرسشنامه از فرط خوشحالی (یافتن سایت شما)از قلم افتاده بود(که برایتان درپرسشنامه بنویسم) حمله مغزی روز پنجشنبه 9صبح 31/1/1385

(تقریبا سه ماه پیش است)در موقع دوش گرفتن بود که بیحسی کامل سمت راست بدنم شد که بخاطر استفاده از وارفارین تا حدودی رفع گردید ولی اولین عارضه مشاهده خون در ادرار بود و بعد از

سیتی اسکن گفته شد گرفتگی و تنگی رگ کاروتیس بوده که رفع شده است وبعد از3 ماه بیحسی سمت راست بد« (که داشتم حالا با روش شما این هم خوب شده)و بهتر شدم ونیز مشکل بیماری کلیه من به

روز کرد بعد از سه سال که بعضی روزها تا 25 قرص می خوردم و کاندید پیوند کلیه بودم الآن حتی یک قرص نمی خورم وهمه این را مدیون شما استاد ارجمند می باشم موفق وپیروز باشید ارادتمند

شما دکتر مبهوتی»
-« پرفسورخرسند » در زیرآن نوشته اند:
« سلام بسیار عالی عمل کردید و خوب از خود مواظبت میکنید افرین که از اوج نوامیدی و پژمردگی و دلسردی خود را نجات دادید و

درمسیر زندگی معنی دار قرارگرفتی، استعداد شما در این زمینه جالب است لذا اگر خواستید میتوانید در دوره فوق تخصصی « غذادرمانی » انترنتی ما، ثبت نام کنید پذیرفته میشوید که دوره جدید

از مهرماه شروع میشود، اطلاعات کامل را درسایت بخوانید و از منشی بپرسید. همچنان به کنترل غذائی خود با قدرت ادامه دهید و درجلسه بعد غذاهای گرم کم ضرر« غذاهای واحدیگ » در این مرحله

را برایت مینگارم موفق باشید خرسند
چقدر لذت دارد در این وسن و ان شغل پیاده روی میکنید و برعکس جوانان رشید تهرانی که ساعتها در انتظارتاکسی میایستند ولی از میدان تیر تا نبش خیابان

آبان را پیاده نمیتوانند بروند(حدود فقط 500متر). باز آفرین که هوس تفاله خواری و جسد خواری در بدنت سرکوفت شده و ندارید که برای همه نسل بشر یک انحراف بزرگ حدود دوهزارساله است و

البته هرچه بیشتر زمان میگذرد با اختراع آشپزخانه های مدرن!! و آتش زنی غذاها، و محصولات شمیائی کود شیمیائی علمی!! بشر در انواع بیماریهای مدرن هم غرق میشود. زمانی بیماری قلبی و

عروق و سرطان وغیره ... مخصوص افراد کهنسال بود،
اما با پس رفت بشر از تغذیه سالم، و غرق در اعتیاد نا خودگاه در تفاله خواری و جسد حیوانات خواری، این بیماریها و هزاران نوع جدید آن

در نو جوانان و حتی کودکان کم سن و سال هم ظاهر شده است و حقیقتا (بشر قاتل خویش است) از زوایای مختلف به خود و سلامتی خود لطمه میزند و مکرر نمایان میگردد. تغذیه را همچنان سالم

ادامه دهید و فقط (+ نمک و آبلیمو و روغن زیتون) را در سالادها حذف کنید در عوض انواع بادامهای خام و کشمش افتابی را اضافه کنید، که نمکهای خشک که در کوره های بالای 500درجه حرارت،

از ابش گرفته میشود، « سم » مضاعف خواهد بود و مانع پائین آمدن فشار خون در این کنترل غذائی میشود. اگر به مزه غذایت زیاد اهمیت میدهی و به نمک خودرا نیازمند میدانی پس لااقل از نمک

دریائی سالم استفاده کنید. آبلیمو اسید است و انرا به تنهائی و با فاصله غذاهای خورده شده میل کنید بهتراست تا بر سالاد، تا ترکیب شیمیائی ننماید و خواص همه را بهم نزند و تضعیف نکند.

روغن زیتون که کارخانجات با روش خودشان تصقیه میکنند برایتان مفید نیست، و میتوانید از خود دانه های زیتون استفاده کنید.
همیشه این محدوده اصلی تمیز خواری را درنظر بگیرید و زیاد از

ان دور نشوید « N2نسخه غذادرمانی مطلق »(اینجاراکلیک کنید) موفق باشید خرسند ملاحظه فرمودید که مریض دست به گریبان مرگ و زندگی که ملیونها تومان خرج درمان در راههای بیهوده هم کرده

بود و درآستانه مرگ رسیده بود، فقط با چند توصیه محدود(کمتراز5تا)« پرفسورخرسند» به زندگی لبخند دوباره زده و خوشحال و سرشار از سپاسگزاری. همچنین ملاحظه فرمودید که « پرفسورخرسند»

از نسخه های معجزه آسا و توصیه های وحی انگیز خود اصلا نمیگوید بلکه همه را نتیجه دقت و اراده خود مریض میدانند و مریض را عامل خوب شدن خودش میدانند تنظیم از سیما- مدیرمطب انترنتی و

نی نی - کوچک

IBS نی نی - کوچک و بیماری آی بی اس

مسئول امور اداری دوره فوق تخصص انترنتی « غذادرمانی » From:نی نی - کوچک گزارش روز دهم امروز از همه ی روزام حالم بهتر بود حتی دل درد صبح گاهی هم نداشتم تا ساعت 17:45 که بیرون

روی داشتم ولی وقتی میوه خوردم در شب ناگهان بوی بد با نفخ شروع شد نمی دونمم چرا در ضمن اصلا از مواد غذایی غیر مجاز استفاده نکردم چون نمی ارزید حالم دوباره خراب شود اما ممنونم که

اجازه دادید مصرف کنم در کل حس می کنم خیلی حالم با لطف شما بهتره اما یه ریزه کاری هایی هست که امیدوارم با کمک شما حل بشود ممنون. پاسخ: سلام الحمدالله هرروز بهترمیشوی باید این بیماری

خطرناک و مرموز که هیج داروئی برآن موثرنیست را بااراده خودت ازتن خود بیرون کنی فقط مقاومت و ماندن در این رژیم تورا نجات میدهد. همیشه وضع وحشتناک و بد و مشکل قبلی را فراموش نکن

که از چه چیزی داری دور میشوی هرازگاهی همین پرسشنامه را که برای ما فرستادی مطالعه کن و ببین چقدر ازآن داری دور میشوی تازه این پرسشنامه منعکس کننده همه مشکلات تو نیست مشکلات تو

تاحدخودکشی و بیزاری ازآن زندگی و وضع هم بوده و حالا بحمدالله بسرعت داری ازآن وضع اسفبار دورمیشوی آفرین. درضمن بدنتان خیلی زود«سیستم خوددرمانی بدن »(کشف ما)رابیداروفعال کرد که با

داروهای سمی که میخوردی، داشت نابود میشدخدارحمت کرد که در داروها غرق نشدی باروش ما « سمهای زیاد بدنت ماشالله بسرعت درحال بیرون آمدن است» و معده و رودهای پر ازعفونت را همین

غذاهائی که میخوری دارند درمان میکنند وعلامت درمان همین بد بوئی های موقت است که گه گاه بشما دست میدهد و همین کد ادرار است که گه گاه بالا میرود همه این ها باید تورا خوشحال کند که

همه اینها بیماریهای تو است که دارند بیرون میروند و خداراشکرکن که راه صحیح را پیش پای تو گذاشته است،زیرا بیماری مرموز وخطرناک Ibs بیماری شوخی برداری نیست وتاکنون درمان شدنی

درسیستم داروئی نبوده وروش مابر این بیماری پیروزشده است. اینبار همه آن دل پیچه های موقت برای درمان بوده و همه آن نفخ های موقت برای خانه تکانی تن تو وبرای درمان بوده است و

اگرباز هم رخ دهد که همیشه موقت است همه برای درمان است تا یکماه دیگر و شاید کمتر تو یک دخترسالم وشادان وفرشته میشوی آفرین انگور بخور ولی درحد حداکثر5عدد در روز ولی انار برات

خوب است حتی اگر نفخ آورباشد باید بخوری و این نفخ را برای همیشه ازتن خودت بیرون میکندراه بیرون کردنش هم همین است که مدتی نفخ داشته باشی ولی اینبار برای بیرون رفتن است پس باید

استقبال کنی ازاینگونه نفخ اگر بود. موفق باشید خرسند

دنباله more




______________________________________

01.01.2015


تـمـاس - Contact


-
  |  




//